...
شیرینکم رفته بود باباییش فروشگاه این ماسک و بهش دادن. ...
نویسنده :
مامان
17:15

...
گل زندگیمون ...
دردونه ی خونمون....
سوم عیدوتگرگ...
13بدرسال 95
من و کبوترای قشنگم
عزیزدلم درکنارشکوفه های بهاری...
من و پرهام گلی درحال خاک بازی....
آرمان جونم دخترخاله دارشده.....
هورااااپسرعمودارشدم...